خون کردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(کَ دَ) (مص ل.) قتل کردن.مترادفها و واژههای مرتبطقربانی کردن، کشتن، ذبح کردنواژه قبلی: خون سیاوشانواژه بعدی: خون گرم