خون گرفته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خون گرفته . [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) آنکه خون او را بفصد و حجامت گرفته اند. کسی که خون وی از تن بیرون شده باشد. ◄ کسی که فتوای کشتن او را داده باشند. ◄ مشرف بمرگ . (ناظم الاطباء). ◄ آنکه او را حالی غیرعادی پس از قتل نفسی دست دهد. آنکه قتلی کرده و خار خار این قتل او را بوسواس اندازد. (یادداشت مؤلف ). ◄ آنکه قتلی کرده و آن قتل پاپیچ او شده باشد و بقتل رسد. خون گیرشده . (یادداشت مؤلف ). ◄ اجل گرفته . (آنندراج ). اجل رسیده .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی