خونخوارگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خونخوارگی . [ خوا / خا رَ / رِ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی خونخواره : اگر روباه خونخوارگی بگذاشتی آسیب نخجیران بدو نرسیدی . (کلیله و دمنه ). همه آدمیزاده بودند لیکن چو گرگان بخونخوارگی تیز چنگی . سعدی (گلستان ).