خونخواهی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خونخواهی کردن . [ خوا / خاک َ دَ ] (مص مرکب ) طلب ثار کردن . طلب خون کسی کردن . قصاص خواستن . (از آنندراج ) : من که شادی مرگ کردم گر کشد قاتل مرا شرم بادم مخلص ار در حشر خونخواهی کنم . مخلص کاشی (از آنندراج ).