خوی تاختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوی تاختن .[ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ ت َ ] (مص مرکب ) عرق سرازیر شدن . عرق بسیار از آدمی جاری شدن : ز بس خوی کز سر و رویش همی تاخت تنش گفتی ز تاب خشم بگداخت . (ویس و رامین ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوی تاختن .[ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ ت َ ] (مص مرکب ) عرق سرازیر شدن . عرق بسیار از آدمی جاری شدن : ز بس خوی کز سر و رویش همی تاخت تنش گفتی ز تاب خشم بگداخت . (ویس و رامین ).