خویش بین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خویش بین . [ خوی / خی ] (نف مرکب ) متکبر. صاحب نخوت . (یادداشت مؤلف ). کنایه از مغرور و متکبر. (آنندراج ). خویشتن بین : گرچه شیری چون روی ره بی دلیل خویش بین و در ضلالی و ذلیل . مولوی . پرده ز رخ برمگیر تا نشوم خودپرست آینه را برمدار تا نشوی خویش بین . سلمان ساوجی .