خویه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خویة. [ خ َ وی ْ ی َ ] (ع اِ) طعام زچه . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). کاشی، کاچی که خوراکی است برای زن در وقت حمل پزند. ◄ گشادگی که میان پستان و فرج چارپایان است . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خویه . [ ی ِ ](اِخ ) دهی است از دهستان سرگویی بخش اخوره شهرستان فریدن، واقع در ٣٢ هزارگزی جنوب باختری اخوره متصل براه عمومی مالرو با ١٠٩١ تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
خویه . [ ی َ / ی ِ ] (اِ) پاروب را گویند و آن بیل مانندی باشد از چوب که بدان کشتی برانند و برف و امثال آن نیز پاک کنند. (برهان قاطع). خیه . (تاریخ طبرستان چ اقبال ج ٢ ص ١٣٤ از حاشیه ٔ برهان قاطع).