خی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- خیک، مشک.<BR>۲- کیسه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- خیک، مشک. ۲- کیسه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خی . [ خ َی ی ] (ع اِ) قصد. آهنگ . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خی . (اِ) مخفف «خین » و «خیم » که خون و لعاب غلیظ بینی و دهن باشد. (از لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ).
خی . (اِ) نام حرف بیست و چهارم از حروف یونانی و نماینده ٔ ستاره ٔ قدر بیست و دوم و صورت آن این است «x». (یادداشت مؤلف ).