خیارزار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیارزار. (اِ مرکب ) مزرع خیار. (آنندراج ). زمینی که بادرنگ در آن کشته اند. مقثا. پالیز. فالیز. (یادداشت مؤلف ). فالیز خیار. (ناظم الاطباء) : او را چنان کجا سر خر در خیارزار. سوزنی . به هر جریب از بقول و خیارزار و جالیز و دیگر خضریات . (تاریخ قم ص ١١٢).
خیارزار. [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شبانکاره بخش برازجان شهرستان بوشهر، واقع در ٣٦ هزارگزی شمال باختری برازجان و کنار راه فرعی برازجان به گناوه با ٢٦٠ تن سکنه . آب آن از چاه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی