خیارگان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیارگان . [ رَ / رِ ] (اِ) برگزیدگان . منتخبان : خیارگان صف پیل آن سپه بگرفت نفایگان را پی کرد و خسته کرد و نزار. فرخی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیارگان . [ رَ / رِ ] (اِ) برگزیدگان . منتخبان : خیارگان صف پیل آن سپه بگرفت نفایگان را پی کرد و خسته کرد و نزار. فرخی .