خیال محال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیال محال . [ خ َ / خیا ل ِ م ُ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خیال ممتنع. خیال غیرممکن . تصور امری که غیرممکن الوقوع باشد. کنایه از خیال باطل و تصور بیهوده و بی معنی است . (یادداشت مؤلف ). اندیشه ٔ چیزی که ممکن الحصول نباشد. (آنندراج ). ♦ امثال : خیال محال محال نیست .