خیالات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیالات . [ خ َ / خیا ](ع اِ) پندارها. گمانها. تخیلات، توهمات . مصورات . (ناظم الاطباء). ج ِ خیال . (یادداشت مؤلف ) : من چون زخیالات بری گشته ام آری باشد ز خیالات بری مردم هشیار. مسعودسعد. اسیرم به بند خیالات و خان را نوا میدهم وز نوا میگریزم . خاقانی . میل کش چشم خیالات شو کندنه پای خرابات شو. نظامی . آن خیالاتی که دام اولیاست عکس مه رویان بستان خداست . مولوی . ♦ خیالات باطله ؛ تصورات باطله . پندارهای بی معنی . گمانهای نابجا. توهمات بیخود. ♦ خیالات بی معنی ؛ تصورات بی معنی . (ناظم الاطباء). خیالات باطله . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ خیالات لاطائل ؛ تصورات بی فائده . (ناظم الاطباء). خیالات بی معنی . خیالات باطله . ♦ خیالات واهی ؛ خیالات بی معنی . پندارهای نابجا. گمانهای بیخود. (یادداشت مؤلف ). ◄ نزد اطباء عبارت است از ذرات رنگارنگ که در برابرچشم آدمی محسوس و مشاهده شود گویی در جوهر پراکنده است . چنانچه در بحرالجواهر ذکر کرده و در موجز گفته است که آن اشکالی است برنگهای گوناگون که در هوا دیده میشود و مآل هر دو تعریف یکی باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
مترادف و متضاد واژهدان
اوهام، توهمات، موهومات افکار، پندارها (متضاد: حقایق)