واژه جو

خیره نگر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خیره نگر. [ رَ / رِ ن ِ گ َ ] (نف مرکب ) بدنگر. دقیق نگر. نظرزن . (یادداشت مؤلف ) : گر باخبرستی ز پی روی تو هر شب غیرت بر می بر فلک خیره نگربر. سنائی . گفتا چو منی را چه دهی دیده ٔ خیره نفرین بچنین طیره گر خیره نگربر. سوزنی .

معنی خیره نگر | واژه جو