واژه جو

خیره گون

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خیره گون . [ رَ / رِ ] (ص مرکب )حیرت زده . حیران . متحیر. بهت زده . مبهوت : چو بشنید از آن خواب شد خیره گون شدش دانش خویش را تیره گون . فردوسی .

معنی خیره گون | واژه جو