خیزیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیزیدن . [ دَ ] (مص ) برخاستن . بلند شدن . (ناظم الاطباء). خاستن . (یادداشت مؤلف ) : بخیزد یکی تند گرد از میان که روی اندر آن گرد گردد نفام . دقیقی . خیزیدو خز آرید که هنگام خزانست باد خنک از جانب خوارزم وزانست . منوچهری . چنان کز روی دریا بامدادان بخار آب خیزد ماه بهمن . منوچهری . از مردم بداصل نخیزد هنر نیک کافور نخیزد ز درختان سپیدار. منوچهری . شواهدی چند مربوط به این مصدر در ذیل خاستن آمده است . رجوع به خاستن شود. ◄ آهسته بجایی درشدن . ◄ جنبیدن . لغزیدن . ◄ نشسته با چهار دست و پا راه رفتن کودکان . (ناظم الاطباء) : دوازده سال پای علی غلام خوشیده و در میان بازار چو کودکان بر زمین خیزیدی . (راحة الصدور). ◄ جستن وجهیدن . (ناظم الاطباء).