خیسه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیسة. [ س َ ] (ع اِ) تامور. خوابگاه شیر. بیشه ٔ شیر. (از منتهی الارب )(از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ج، خیس . ◄ درخت انبوه یا انبوه از قصب . (از منتهی الارب ).
خیسه . [ خ َ س َ / س ِ ] (اِ) بیل . کمچه . چمچه . خاک انداز.بیلچه . مقحاة. مسحاة. مجرفه . (یادداشت مؤلف ) : چون مهد بساری رسید شاه ایوان و سرای بهشت آئین فرموده بود کرد و بهر جانب مرزها از رکنی و آملی وشاهی و حسامی و شرفی و علایی و بسطامی و دامغانی و استرآبادی بعیارهای مختلف انبارها فرو ریخته بود و مجرفه که در آن ولایت خیسه گویند زرین و سیمین در میان زرها زده از اول دهلیز و آستانه تا بموضع منزل عروس بر مهد زرافشان می کردند. (تاریخ طبرستان ). ◄ لحاف یا جامه ٔ کلفت و درشت . (از ناظم الاطباء).