خیلتاش/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(خِ) [ ع - تر. ] (اِمر.) ۱- فرمانده سواران. ۲- همقطار، هم گروه.مترادفها و واژههای مرتبطهمکار، همقطارهمخیل، همطایفهفراش، محصل، پیکواژه قبلی: خیلاءواژه بعدی: خیلخانه