خیمه زدن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(~. زَ دَ) [ ع - فا. ] ۱- چادر زدن. ۲- در جایی ساکن شدن. ۳- فنُی در کشتی.مترادفها و واژههای مرتبطاردو زدن، خیمه برپا کردناستقرار یافتن، جا گرفتن، فرود آمدن، مستقر شدن، مقیم شدن، منزل کردنخیمه کشیدنواژه قبلی: خیمهواژه بعدی: خیو