خیکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیکی . (ص نسبی ) منسوب به خیک .آنچه در خیک گذارند و حمل کنند. (یادداشت مؤلف ). ♦ آلوخیکی ؛ آلویی که پس از خشک شدن در خیک میریزند و کمی به آن آب میزنند و نگاه می دارند که مرطوب باشد. (یادداشت مؤلف ). ♦ پنیر خیکی ؛ نوعی پنیر است که در خیک نگاهداری میشود. (یادداشت مؤلف ). ♦ روغن خیکی ؛ روغنی که در خیک نگاهداری میشود. (یادداشت مؤلف ). ◄ در تداول لوطیان ناچیز، پَپِه، چُلْمَن . (یادداشت مؤلف ). ◄ قَلب، غلط. بد. قلابی . نادرست . ناصحیح . (یادداشت مؤلف ). ♦ خیکی درآمدن ؛قلابی درآمدن چیزی که گمان صحت به آن میرفت .