خیک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیک . (اِ) آوند چرمین که در آن آب حمل می کنند. مشک . (ناظم الاطباء). مشکی که در آن شراب و شیره و روغن کنند. (آنندراج ). خی . نِحی . قِربَة. زق . سقاء. عَجوز. (یادداشت مؤلف ). فرق خیک و مشک آنست که پشم خیک برجاست و از آن مشک سترده است : پس بفرمود تا از بهر ایشان طعام ساختند بره بریان کردند و خیکی می بیاوردند و آنروز طعام و شراب داد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). خیز و پیش آر از آن می خوشبوی زود بگشای خیک را استیم . خسروی . یکی خیک می داشتند آن زمان گرفتند یک ماده گور گران . فردوسی . ز گنجور دستور بستد کلید خورشخانه و خیکهای نبید. فردوسی . آن خوشه بین چنانکه یکی خیک پرنبید سربسته و نبرده بدو دست هیچکس . بهرامی . آن خجش ز گردنش بیاویخته گویی خیکی است پر از باد بیاویخته از بار. لبیبی . ز تن رفته خون با گل آمیخته چو خیک سیه باده زو ریخته . اسدی . روزگار عصیر انگورست خم ازو مست و خیک مخمور است ابوالفرج رونی (از سندبادنامه ). خرسر و خرس روی و سگ سیرت خر گرفته بکول خیک شراب . سوزنی . موی برخیک دمیده ز حد تیغ زن است تا بخلوت لب خون بر لب بنت العنب است . انوری (از آنندراج ). خیک است زنگی خفقان دار کز جگر وقت دهان گشا همه صفرا برافکند. خاقانی . کو خیک براندوده به قیر و ز درونش تن عودی و مشکی شده دل ناری و مائی . خاقانی . دو پستان چون دو خیک آب رفته ز زانو زور و از تن تاب رفته . نظامی . خری آبکش بود و خیکش درید کری بنده غم خورد و خر میدوید. نظامی . بفرمود تا بر خیکها فرودمند و بر خویشتن بندند و از آب بگذرند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). بعضی بخیکها بگذشتند و بعضی در نواحی اسبان زدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). باده در خیک و بنگ در انبان گرنه دیوانه ای مشو جنبان . اوحدی . ♦ امثال : خیک بزرگ روغنش خوب نمیشود . خیک درید و هم خر افتاد ؛ کنایه از آن است که کار گذشته اصلاح نخواهد یافت . (انجمن آرای ناصری ) : یکباره دلش ز پا درافتاد هم خیک درید و هم خر افتاد. نظامی . ما دست از خیک پنیر برداشتیم خیک دست از سر ما برنمیدارد؛ ما او را ول کردیم او ما را ول نمیکند. نه خری افتاد و نه خیکی درید؛ کنایه از آن است که هنوز فرصت باقی است و وضع غیر موافقی پیش نیامده است . ♦ خیک آب ؛ راویه . مشک آب . ♦ خیک باد ؛ خیکی که از باد انباشته اند. ♦ خیک روغن ؛ خیکی که در آن روغن کنند. مساو. (منتهی الارب ). ♦ مثل خیک باد ؛ کنایه از ورم سخت و آماس بسیار است .