دابر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دابر. [ ب ِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از:دبور. پس رو. (مهذب الاسماء). سپس رو. (منتهی الارب ). دابرة. پشت برکرده . ◄ بازپسین . (ترجمان القرآن جرجانی ). بقیه ٔ چیزی . (غیاث ). ◄ آخر هر چیز. (منتهی الارب ). دم . دنباله ؛ یقال و قطع دابرالقوم الذین ظلموا. ◄ گذشته . ماضی . (اقرب الموارد) : از ساعات ماضی و اوقات سالف و شهور غابر و سنون دابر. (سندبادنامه ص ٢٥٠). ◄ اصل . (غیاث ). بیخ . (منتهی الارب ). ◄ تیر که از نشانه بگذرد. ج، دوابر. (مهذب الاسماء). تیری که درگذرد از نشانه . (منتهی الارب ). تیر بیرون جسته از هدف . ◄ خلاف فائز از تیرهای قمار و آن آخر تیرهاست گویند باقی نماند در ترکش جز دوابر. (از اقرب الموارد). ◄ بنا که بر زمین نرم باشد. ◄ طاقهای بنا. (منتهی الارب ). ◄ پس سم اسب . (مهذب الاسماء). سپس سم . پس سنب .
دابر. [ ب َ ] (اِخ ) بهمن جی نسروانجی .طابع کتاب ِ صد در نثر در بمبئی . (مزدیسنا ص ٢٩٢).