داخل کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داخل کردن . [ خ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) درآوردن . اتلاج . اِدخال . اندماج : اسلق العود فی العروة؛ داخل کردن چوب را در گوشه ٔ کوزه و جز آن . (منتهی الارب ). ♦ داخل جنگ کردن ؛ بجنگ واداشتن . ♦ داخل چیزی کردن ؛ آمیختن و درآوردن درآن . پیوسته کردن . (ناظم الاطباء).