داخلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داخلة.[ خ ِ ل َ ] (ع ص ) تأنیث داخل . رجوع به داخله شود. ♦ داخلةالارض ؛ نهانی زمین . ج، دواخل . (منتهی الارب ). ♦ داخلةالازار ؛ طرفی که بتن رسد نزدیک جانب راست . (منتهی الارب ). ♦ داخلةالرجل ؛ نیت مرد و مذهب او و دل نهانی او. (منتهی الارب ).
داخله . [ خ ِ ل َ ] (ع ص، اِ) داخلة. مقابل خارجه . درون . باطن . اندرون . ◄ تمام مملکتی . مقابل خارجه یعنی ممالک بیگانه . ♦ وزارت داخله ؛ وزارت کشور. رجوع به کشور (وزارت کشور) شود.