داد پاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داد پاک . [ دِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) عادل کامل . آنکه براستی دادگر است : بمالید پس خانگی رخ بخاک همی گفت کای داور دادپاک . فردوسی . بغلطید بر پیش یزدان بخاک همی گفت کای داور دادپاک . فردوسی . همی گفت کای داور دادپاک یکی بنده ام دل پر از ترس و باک . فردوسی . چنین گفت کای داور دادپاک تویی آفریننده ٔ باد و خاک . فردوسی . همی گفت کای داور دادپاک سردشمنان اندر آور بخاک . فردوسی . چنین گفت کای داور دادپاک بدستم ددان را تو کردی هلاک . فردوسی . همی گفت کای داور دادپاک گر از خستگیها شوم من هلاک . فردوسی . چنین گفت کزداور دادپاک پرامید باشید و با ترس و باک . فردوسی .