دادجو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دادجو. (نف مرکب ) دادجوی . دادخواه . عدالت جوینده . ج، دادجویان : بفرمودتا هر که بد دادجوی سوی موبدان موبد آورد روی . فردوسی . جهانی بدرگاه بنهاد روی هر آن کس که بد در جهان دادجوی . فردوسی . مفرست پیام دادجویان الا بزبان راستگویان . نظامی . ◄ داددهنده . دادرس : چو رامین دادجوی و دادگر شد جهان از خفتگان آسوده تر شد. (ویس و رامین ).