دادده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دادده . [ دِه ْ ] (نف مرکب ) داددهنده . عادل . عدل . عدالت ورزنده : سخنگوی و روشن دل و دادده کهان را بکه دارد و مه بمه . فردوسی . همه دادده باش و پروردگار خنک مرد بخشنده ٔ بردبار. فردوسی . بدینار کم ناز و بخشنده باش همان دادده باش و فرخنده باش . فردوسی . که هم دادده بود و هم دادخواه کلاه کیی برگذشته ز ماه . فردوسی . تو شهریار داددهی او وزیر شه رحمت بر این وزیر و برین شهریار باد. مسعودسعد. کردند بسی خروش و فریاد کای داور دادده بده داد. نظامی . ◄ (اِخ ) نام حق تعالی . ◄ (اِ) نام روز چهاردهم از ماههای ملکی (جهانگیری ).