دادویه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دادویه . [ وَی ْه ْ / دو ی َ ] (اِخ ) بروایتی نام یکی از نیاکان ابوالطیب طاهربن حسین بن معصب بن رزیق بن ماهان (یا... رزیق بن اسعدبن دادویه ) است . مؤسس سلسله ٔ طاهریان . (تاریخ سیستان حاشیه ٔ ص ١٧٢). کلمه ٔ دادویه مرکب از «داد» است و «اویه » از ادوات اتصاف .
دادویه . [ وَی ْه ْ / دو ی َ ] (اِخ ) ابن شهریار اصفهانی یکی از ایرانیان ناقل و مترجم از فارسی . (لکلرک ج ١ ص ٣٨١).
دادویه . [ وَی ْه ْ / دو ی َ ] (اِخ ) خواهرزاده ٔ باذان از نوادگان وهرز، آنکه بفرمان انوشروان بحکومت یمن شتافت و فرزندان وی در آن دیار حکومت داشتند و باذان معاصر پیغمبر اکرم بوده و مؤمن بدین پیغمبر اسلام و موحداز جهان انتقال کرده است . و دادویه نیز متابعت ملت خاتم النبین کرد و در یمن حاکم شد و به اتفاق فیروز دیلمی اسود، عنسی را که دعوی نبوت میکرد بقتل رسانید.(حبیب السیر ج ١ ص ٢٨١ و ٢٨٢ و ٤٤٨ چ خیام ). از رؤسای مسلمان شده ٔ یمن . (تاریخ اسلام تألیف فیاض ص ١٢٢).