دادگری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دادگری . [ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل دادگر. عادلی . دادگستری . عدل ورزی : و این قفندنه از هندوان بود ولیکن از نیکوسیرتی و دادگری همه او را فرمانبردار شدند. (مجمل التواریخ ). دادگری شرط جهانداری است شرط جهان بین که ستمکاری است . نظامی .