داراب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داراب . (اِ) رَب آب است که پرورنده و رب النوع خوانند. (برهان ). ◄ کرّوفرّ و شأن و شوکت و خودنمائی . (برهان ). و به این معنی مصحف «دارات » است . (حاشیه ٔ برهان ). رجوع به دارای گونه و دارای شود. ◄ میرآب که دارنده آب باشد. (لغات محلی شوشتر خطی ).
داراب . (اِخ ) دارای اکبر. (برهان ).رجوع به دارا و داریوش شود. ◄ داراب نام دخترزاده ٔ مهین بهمن هم هست . (برهان ). پسر بهمن از همای . رجوع به شاهنامه ٔ فردوسی پادشاهی داراب شود.
داراب . (اِخ ) نام یکی از شهرهای کهن چین که در کنار اقیانوس آرام بوده است . رجوع به نخبةالدهر دمشقی ص ١٦٨ شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه