دارالسلام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دارالسلام . [ رُس ْ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان اردوغش بخش قدمگاه شهرستان نیشابور. دوازده هزارگزی شمال قدمگاه . کوهستانی معتدل و دارای ٢٣٠ تن سکنه . آب آن از قنات و رودخانه . محصول آن غلات، بن شن، پنبه . شغل اهالی زراعت و گله داری . راه آن مالرو است . (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
دارالسلام . [ رُس ْ س َ ] (ع اِ مرکب ) پایتخت کشور. (ناظم الاطباء). ◄ بهشت را نیز گفته اند : بزمگاهی دلنشین چون قصر فردوس برین گلشنی، پیرامنش چون روضه ٔ دارالسلام . حافظ. ◄ (اِخ ) لقب دمشق و بغداد بوده است : سفر کرده بودم ز بیت الحرام در ایام ناصر بدارالسلام . (بوستان ). ◄ شیراز را هم گفته اند. ◄ پایتخت کشور تانزانیا به آفریقا.