داربید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داربید. (اِخ ) مرکز دهستان منصوری بخش مرکزی شاه آباد. ٣٦هزارگزی جنوب خاوری شاه آباد. کوهستانی سردسیر با ٤٣٩ تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات، دیم، لبنیات، شغل اهالی آنجا زراعت و گله داری است . راه فرعی از طریق چشمه سنگی به شاه آباد دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
داربید. (اِخ ) دهی از دهستان ماهیدشت بالا بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان . در ٢٧هزارگزی جنوب کرمانشاه و ٢ هزارگزی جنوب سنگر ساقی . دامنه . سردسیر. و سکنه ٔ آن ١١٥ تن است . آب آن از چشمه سار و بخوبی مشهور است . محصول آنجا غلات، جزئی حبوبات، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است و راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
داربید. (اِخ ) دهی از دهستان دوستان بخش بدره شهرستان ایلام در ٧٨هزارگزی شمال راه مالرو زرین آباد. کوهستانی . گرمسیر با ١٠٠ تن سکنه . آب آن از چشمه ٔ بهرام خانی . محصول آنجا غلات و لبنیات و توتون . شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).