دارج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دارج . [ رِ ](ع ص ) برانگیخته و به درجات بالا رونده : تراب ٌ دارج ؛خاکی که باد برانگیزد و بصورت گردباد درآورد. (المنجد) (آنندراج ). ◄ صبی دارج ؛ کودکی که تازه برفتار شروع نماید. (ناظم الاطباء). ◄ در عراق (بین النهرین ) زبان عربی عامیانه را گویند.