دارخور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دارخور. [ خُرْ ](اِخ ) دهی از دهستان قوره تو بخش مرکزی شهرستان قصرشیرین در ١٥هزارگزی شمال خاوری قصرشیرین . و کنار رودخانه قوره تو و مرز ایران . تپه ماهور. گرمسیر و دارای ٥٠ تن سکنه است . آب آن از رودخانه قوره تو. محصولات آنجا غلات، دیم . لبنیات . راه مالرو دارد و در تابستان اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).