واژه جو

داستان گوی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

داستان گوی .(نف مرکب ) قصه پرداز. حکایت گوی . قصه گوی : چون برآن داستان غنود سرم داستان گوی دور شد ز برم . نظامی .

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی داستان گوی | واژه جو