واژه جو

داسه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

داسه . [ س َ / س ِ ] (اِ) خسهای سرتیزی که بر سر دندانه های گندم و جوی بود که در خوشه است . (برهان ). داس . خارسرهای خوشه ٔ جو و گندم . سرهای تیزی را گویند که بر دندانه های گندم و جو است در خوشه . (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ): سوک . (برهان ). شعاع سنبل . سفا. داز. (ناظم الاطباء) : طوبی سرکش نه علم چوب تست داسه ای از خوشه ٔ جاروب تست . کاتبی . ◄ داس که غله بدان درو کنند. (برهان ).

معنی داسه | واژه جو