داش بلاغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داش بلاغ . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهاردولی بخش قروه ٔ شهرستان سنندج . واقع در ٣٩هزارگزی جنوب خاوری قروه . سر راه شوسه ٔ همدان به قروه . کوهستانی . سردسیر و دارای ٢٠٠ تن سکنه است . آب آن از چشمه، محصول آنجا غلات، مختصر میوه جات و شغل اهالی آن زراعت، صنایع دستی مردم آنجا، قالیچه و گلیم و جاجیم بافی است و قهوه خانه ای کنار شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
داش بلاغ . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان اوچ تپه بخش ترکمان شهرستان میانه . واقع در ٢٢هزارگزی جنوب خاوری ترکمان و ٢ هزارگزی ارابه رو بستان آباد به میانه و٣ هزارگزی خط آهن میانه به تبریز. کوهستانی . معتدل و دارای ٣١٤ تن سکنه است . آب آن از چشمه، محصول آنجاغلات و حبوبات، شغل اهالی آن زراعت و گله داری و راه آنجا ارابه رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
داش بلاغ . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان قره پشلو، بخش مرکزی شهرستان زنجان . واقع در ٧٠هزارگزی شمال باختری زنجان و ٢٤هزارگزی راه مالرو عمومی . کوهستانی، سردسیر دارای ٢٤٠ تن سکنه است . آب آن از چشمه، محصول آنجاغلات و شغل اهالی آن زراعت و گلیم و جاجیم بافی و راه آنجا مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).