داشاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داشاد. (اِ) عطا و بخشش پارسیان روز عید بمردم میداده اند. (آنندراج ). داشن . داشند. عطاء. (تفلیسی ) دهشت . دهشته . (فرهنگ اسدی نخجوانی ). بخشش وچیزی که روزهای گرامی بمردم میداده اند : خواستم با نثار و داشادش پدر اینجا بمن فرستادش حرکاتش همه رهه هنرست برم از جان من عزیزترست . عنصری . ز داشاد [داشاب ] تو شاد گردد ولی ز کین تو غمناک گردد عدو . منوچهری . صاحب فرهنگ ناصری (انجمن آرا) از فردوسی این مصراع را نقل میکند : بفرمود داشاد دادن بدو. ◄ دعا باشد. (فرهنگ اسدی نخجوانی ) (اوبهی ). ◄ اجر. (آنندراج ). پاداشن . (آنندراج ) مزد. کیفر. جزا. اجر. تلافی . (برهان ). ◄ عطار. بوی فروش . خوشبوی فروش و عطار. (برهان ). (شاید معنی اخیر یعنی عطار از تصحیف عطاء ناشی شده باشد). ◄ نشاط و سرور. ◄ کوره و تنور. (ناظم الاطباء).