واژه جو

داع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

داع . (اِ)آنکه شاعر و قائل نام خود نویسد. (کشاف اصطلاحات الفنون ). در فرهنگها مانند سروری و برهان قریب بهمین معنی «داغ » با غین معجمه آمده است . رجوع به داغ شود.

داع . [ عِن ْ ] (ع ص، اِ) داعی . رجوع به داعی شود.

معنی داع | واژه جو