داغ بر هم چیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داغ بر هم چیدن . [ ب َ هََ دَ ] (مص مرکب ) داغ چیدن . مردف کردن و پیاپی آوردن دردها و حسرتهای درونی : ز بس داغ تو بر هم چیده ام در سینه ٔ سوزان چراغ اهل دل روشن شد از کاشانه ام امشب . علی قلی بیک علی خراسانی .