داغ داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داغ داشتن . [ ت َ ] (مص مرکب ) نشان داشتن . علامت داشتن : ناگزران دل است نوبت غم داشتن جبهت آمال را داغ عدم داشتن . خاقانی . ♦ داغ بر جبهه و پیشانی داشتن ؛ پینه بسته بودن پیشانی از عبادت و سجده ٔ بسیار. ◄ دارای اثرداغ بر اندام بودن به نشانه ٔ ملکیت یا تعلق داشتن بکسی : گفتی سگ من چه داغ دارد آن داغ که از نخست کردی . خاقانی . گفت بنگر تا داغ که دارد؟ گفت داغ امیر دارد. ◄ مصاب بودن بمرگ عزیزی یا فرزندی .