داغ فرمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داغ فرمودن . [ ف َ دَ ] (مص مرکب ) داغ کردن . گفتن که داغ کنند. امر کردن که داغ بنهند بر... نشان را یا تمیز را یا مجازات را : هر کجا داغ بایدت فرمود چون تو مرهم نهی ندارد سود. سنائی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داغ فرمودن . [ ف َ دَ ] (مص مرکب ) داغ کردن . گفتن که داغ کنند. امر کردن که داغ بنهند بر... نشان را یا تمیز را یا مجازات را : هر کجا داغ بایدت فرمود چون تو مرهم نهی ندارد سود. سنائی .