واژه جو

داغ نه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

داغ نه . [ ن ِه ْ ] (نف مرکب ) آنکه داغ نهد. داغ کننده نشان را یا مداوا را یا مجازات را : داغ نه ناصیه داران پاک تاج ده تخت نشینان خاک . نظامی . دره ٔ محتسب که داغ نه است از پی دوغ کم دهان ده است . نظامی .

معنی داغ نه | واژه جو