داغ و درد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داغ و درد. [ غ ُ دَ ] (ترکیب عطفی ) از اتباع است : یکی نامه بنوشت با داغ و درد دو دیده پر از خون و رخ لاجورد. فردوسی . سپاهی همی رفت رخساره زرد ز خسرو همه دل پر از داغ و درد. فردوسی . نیز رجوع به داغ و ترکیبات آن شود.