داغ و دود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داغ و دود. [ غ ُ ] (ترکیب عطفی ) درد و رنج و غم : همی گفت هرکس که شاها چه بود که روشن دلت شد پر از داغ و دود. فردوسی . کزایدر بایوان خرامید زود مدارید بر دل ز ما داغ و دود. فردوسی . رجوع به داغ و رجوع به دود و رجوع به ترکیبات داغ شود.