واژه جو

داغ چیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

داغ چیدن . [ دَ ] (مص مرکب )پهلوی هم قرار دادن نشان و علامت داغ . چندین نشان داغ نزدیک هم پیدا آوردن . داغ بر هم چیدن : کند سینه ٔ خویش را پهن باغ که چیند بر آن نعل رخش تو داغ . ظهوری .

معنی داغ چیدن | واژه جو