دام بافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دام بافتن . [ ت َ ] (مص مرکب ) بر هم افکندن تار و پود بفاصله و شبکه مانند نسیجی پدید آوردن . شبکه و تور بافتن . نسج شبکه پدید آوردن . بافته ای از بهم افکندن پود و تار، نه آنسان که بهم متصل شود بل بدانگونه که خانه خانه نماید : دام از تار نگه بر صید ما دیگر مباف تا شده آزادخود را مبتلی کردیم و رفت . ظهوری (از آنندراج ). پی عندلیبان دارالسلام توانی ز تار نفس بافت دام . ظهوری (از آنندراج ).