دام گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دام گشتن . [ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) بصورت دام درآمدن . صورت تله و دام بخود گرفتن . شکل دام یافتن . ◄ آلت گرفتاری و وسیله گرفتار آمدن شدن . تله شدن . وسیله ٔ گرفتاری گردیدن : کنون نام چوبینه بهرام گشت همان تخت سیمین ترا دام گشت . فردوسی . دام تو گشته ست جهان و چنه اسب و ستامست و ضیاع و غلام . ناصرخسرو. ◄ کنایه از بازی دادن و دام گستردن . ◄ خلاصی از دام . (برهان ). (اما ظاهراً این معنی بر اساس نیست ).