دامادی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دامادی . (حامص ) ازدواج . کدخدائی . کتخدائی . شاهی . زن گرفتن و جشن کردن . مصاهرت . عروسی . (آنندراج ). صهریت : بخانه ٔ زن می شدند بدامادی . (تاریخ بخارا). گفت پسرفلان زن خواسته است بدامادی میرود. (تاریخ بخارا). ازپی دامادی پروانه امشب ساخت عشق در عروسی خانه ٔ فانوس جای شمع را. ملاطغرا (از آنندراج ). ♦ امثال : مرگ زن هیچ کم از لذت دامادی نیست . عروسیه، دامادیه، شیشه به ... هادیه . ◄ شوهری دختر یاخواهر کسی : بچنین دختری بآزادی اختیارت کنم بدامادی . نظامی . کای شده آگاه ز استادیم خاص کن امروز بدامادیم . نظامی .