دامانگیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دامانگیر. (نف مرکب ) گیرنده ٔ دامان . گیرنده ٔ دامن . دامنگیر. ◄ ملتمس . متقاضی . دامنگیر. گیرنده ٔ دامن . ◄ به اقامت وادارنده : خاک آنجا دامانگیر است ؛ حالتی و رخوتی پدید آورد که حرکت را دشوار سازد. عزم رحیل بدل به اقامت کند.