دامندار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دامندار. [ م َ ] (نف مرکب ) دارای دامن . دارای ذیل : بیضة لها سابغ؛ خود دامن دار. (منتهی الارب ). ◄ دامنه دار. وسیع. پی دار. دنباله دار. که دنباله ٔ آن نگسلد: ابر دامن دار؛ که دنبال آن قطع نگردد. ◄ عریض و باپهنا. (آنندراج ) : شام غم کآشوب سودا بی تو مغزافشار شد نونیازان جنون را جیب دامندار شد. طالب آملی .